تبليغاتX
افق 87

افق 87
 
در این وبلاگ تحلیل، اخبار، حکایات و ... را مشاهده خواهید نمود.
...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 9 بهمن1390 توسط امیر محبی





جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید:

- `پشت پنجره چه می بینی؟`

- `آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.`

بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:

- `در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی.`

- `خودم را می‌بینم.`

 

 

- ` دیگر دیگران را نمی‌بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شی‌ئ شیشه‌ای را با هم مقایسه کن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آن‌ها احساس محبت می‌کند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوست‌شان بداری.`


.: Designed By yas-theme.com :.


[ طراحی : یاس تم ] [ Weblog Themes By : Yas Theme ]